سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
172
قواعد السلاطين ( فارسى )
بيت همنشينى كو لطيف و كامل است * راحتِ روح است و آرامِ دل است آنكه نادانى و غفلت وصفِ اوست * صحبتش مانندِ زهرِ قاتل است همنشين نيكو مثل عطّار باشد ؛ اگر از عطرش چيزى به او نرسد ، بارى از رايحهء طيّبهء آن بهرهمند گردد . و قرين بد مانند كورهء آهنگر بود ؛ اگر به آتش آن سوخته نشود ، از دود و بخار آن متأذّى گردد . « 1 » بيت درگذر از صحبتِ آهنگران * كآتش و دودى دهد از هركران رو بَرِ عطّار كه پهلوىِ وى * جامه معطّر شود از بوىِ وى « 2 » بنابرين مقدّمات ساطعه و ممهّدات واضحه ، روشن و هويدا شد كه پادشاهان ذوى الاقتدار بايد كه با علما صحبت دارند ، و از رشح نصايح و اوامر ايشان بهرهور گردند ، و گريز نباشد ايشان را از مخالطت با فقها و علمايى كه متديّن بوند و لوح محفوظ كمالات انسانى و نسخهء جامعهء كرامات سبحانى ، رافع رايات ملّت نبوى و ناصب آيات مناهج مرتضوى باشند ، و ارقام محبّت آل عبا را به حكم قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 3 » چون نقش بر نگين [ 152 ] در لوح ضمير منطبع ساخته ، ادراكش را غنيمت شمارند ، و اوامرش را مطيع و غبار تودّد اغيار را بر طبق « من أحبّ اللّه و أبغض » از دامن فطرت پاكش مرتفع گردانند تا به بركت محبّت و الا نهمت ايشان از علوم رسميّه ، آن مقدار كه زيب و زينت حال ارباب عظمت و اجلال گردد ، تحصيل نموده ، در دقايق علوم نكتهدانى قصب السّبق از اقران بربايد ،
--> ( 1 ) . جامع الصغير ، ج 2 ، ص 528 . النهاية فى غريب الحديث و الأثر ، ج 1 ، ص 358 . ترك الإطناب ، ص 739 . اخلاق محتشمى ، ص 365 . ( 2 ) . اخلاق محسنى ، ص 188 . ( 3 ) . شورى / 23 .